همه ما کمابیش با اصلاحات و سویه خاص آن در سیاست معاصر ایران آشنا هستیم . بی شک نیم نگاهی به ریشه های تاریخی اصلاحات و تبارشناسی این مفهوم در سیاست ایران ما را بیشتر برای کاوش در وجود پر پارادوکس و بی غایت ( شاید پرغایت تعبیر بهتری باشد ) این حرکت سیاسی یاری خواهد کرد .
به گفته بسیاری از سیاست دانان ، مجمع روحانیون مبارز اولین حزب اصلاح طلب ایرانی لقب گرفته است . زیرا اساسا در محیط سیاسی حاکم بر دوران ریاست جمهوری آقای رجایی به قبل ما داری صرفا یک حزب به نام حزب جمهوری اسلامی بودیم . که البته فلسفه وجودی حزب در جامعه شناسی سیاسی وابسته به تعدد ( کثرت ) آن است . به تعبیر دیگر بدون در نظر گرفتن حزبک ( حزب کوچک ) های غیر قابل فعالیت مانند ملی – مذهبی ها ، نهضت آزادی و مجاهدین انقلاب اسلامی ما دارای جامعه سیاسی حزب محور نبودیم .
دیگر حزب سیاسی که در ایران به خیل عظیم اصلاح طلبان پیوست گارگزاران سازندگی بود . البته مشکلاتی به هنگامه پیوستن چند وزیر از کابینه آقای هاشمی رفسنجانی به این حزب پیش آمد که با دستور آقای خامنه ای باعث کناره گیری این وزرا از حزب و همچنین تضعیف این حزب شد . این حزب به دستور شخص آقای هاشمی رفسنجانی در سالهای پایانی دوران ریاست جمهوری ایشان تشکیل شد . البته شایان ذکر است که این حزب بنا به ارجاعی به کتاب «40 روز به خاتمی» تنها چند روز قبل از رای گیری دوم خرداد 1376 به حمایت از خاتمی برخواست . دیگر حزب فعال سال های اخیر جبهه مشارکت ایران اسلامی بود که بعد از واقعه دوم خرداد تشکیل شد . یکی دیگر از احزاب مهم و تاثیر گذار ایران حزب اعتماد ملی بود که مطمئنا کاملا با آن آشنا هستید و نیازی به توضیحات اضافی ندارد . البته ما احزاب اصلاح طلب دیگری هم داریم که در سیاست معاصر ایران هیچگاه حرفی برای گفتن نداشته اند.
جریان اصلاحات در ایران همیشه دارای ضعف های تئوریک فراوان بوده که شاید مهمترین ضعف این جریان نداشتن هیچ نوع تئوری برای توجیه فلسفه وجودیشان است که البته نداشتن هیچگونه خط مشی مشخص برای پیشبرد اهداف در آینده ( باری به هر جهت بودن ) معلول همین ضعف اساسی است . به تعبیری دقیق تر اصلاح طلب بودن به خودی خود دارای تعریفی اینهمان محور و متکی به خود نیست بلکه نیاز به توجیه وجود خود را در وجود دیگری میبیند . دقیق ترین تعریفی که میتوان از اصلاح طلبان کرد این است که اصلاح طلب کسی است که اصولگرا ( به تعبیر گذشته نه چندان دور اقتدارگرا ) نباشد . مصداق دقیق درستی این تعریف هم این است که افرادی مانند آقایان خلخالی ( قاضی معروف اوایل انقلاب ) ، عبدی ، کرباسچی ، حجاریان و میر حسین موسوی اصلاح طلب لقب گرفته اند ، در صورتی از نگاه سیاسی ( یا حتی نگاه های غیر سیاسی J ) هیچ شباهتی بین آقای کرباسچی و آقای خلخالی یا به همین نوع در صورت های دیگر وجود ندارد . پس دلیل این همه یکرنگ نمایی در اصلاحات چیست ؟
عرصه فعالیت اصلاحات عرصه اشتباهات سیاست مداران اصلاح طلب بوده است . یکی از مهمترین دلایل بروز این اشتباهات به تعبیری عام ناشی از یکدندگی بسیاری از کسانی بود که در دوران اصلاحات قدرت را در دست داشتند . با استناد به گفته های آقای کرباسچی بسیاری از آقایان اصلاح طلب دارای قدرت در دوران 8 ساله دولت آقای خاتمی ( و به خصوص خود آقای خاتمی ) توانایی شنیدن انتقاد را نداشتند و این یکی از دلایل بروز بحرانی بود که فاجعه آن چندی بیش نیست که دست و پای خود همین آقایان به اصطلاح اصلاح طلب را گرفته . کسانی که آقای گنجی را به خاطر انتقاد از آقای هاشمی رفسنجانی به باد انتقاد گرفته بودند حال خود پس از سربرآوردن اشتباهاتشان از پس دیوار کوتاه ندانم کاری مجبور به اعتراف به گناه نکرده که البته به تعبیر بنده گناه کرده ( البته نه گناهانی از این دست ) میشوند . اما ای کاش آقای هاشمی و دوستدارانشان به جای زندانی کردن آقای گنجی یا حتی نقد ایشان ، انتقادات وی را آویزه گوششان میکردند .
عقده های ناشی از ترس اصلاح طلبان دارای قدرت در راه پیشرفت جنبش دانشجویی شاید اساسی ترین دلیل انتقاد دانشجویان از خاتمی است . براستی چه کار کرد این سید همیشه خندان برای جنبش دانشجویی ما ؟ مسئله کوی دانشگاه ، دانشجوی ما را فلج کرد . ضرباتی که هم اکنون انجمن های اسلامی و تحکیم وحدت متحمل میشود ( عموما از سوی سپاه و نماینده آن در دانشگاه ها یعنی بسیج دانشجویی ) همه بازخورد برخورد حامیان ( به اصطلاح حامیان ) این دانشجویان آزادی خواه با مخالفان است . اگر امروز ما در جایگاه عقب نشینی در برابر بسیج و سپاه هستیم مقصر خاتمی ها و جریان حامی او هستند نه من دانشجو . تا کی دانشجویان هزینه بدهند بدون حمایت از سوی به اصطلاح حامیان ؟ تا به امروز کی دانشجوی ما به خواسته خود رسیده است ؟ آیا پس از قضیه کوی دانشگاه مطالبات دانشجویان برآورده شد ؟ عاملان محکوم شدند یا روزنامه خرداد دوباره شروع به انتشار کرد ؟ این به اصطلاح اصلاحطلبان برای کنار کشیدن پایه خود از این معرکه و توجیه گناهانشان در این دوره چند ماهه قبل از انتخابات دست به هر کاری زدند . تئورسین های عموما ناشی وابسته به گروه ها و احزاب حامی آقای میر حسین موسوی ( آقای حجاریان و امثالهم ) در سهل انگاری های پایان ناپذیرشان باعث سنگینی کفه ترازوی خصومت به سمت اصلاحات شدند . حامی های آقای موسوی که البته قسمت آخر فامیل ایشان یا از قلم می افتاد یا به اشتباه به آن تاکید میشد ( میر حسین موسوی خامنه ) تا جایی پیش رفتند که ندای وحدت با جناح اصولگرا را در دروغ ارتباط تحکیم وحدت با استکبار جهانی سر دادند . البته طیف علامه ی تحکیم وحدت ( البته در صورت قائل بودن به وجود طیف جعلی شیراز بر علامه بودن تاکید میکنم ) جز تاسف بر حال اینان کاری برای انجام دادن نداشت . به یاد می آورم روزی در ستاد دانشجویی مطالبه محوری ( یعنی دانشجویان فعال در این ستاد موضعی در طرفداری از کاندیدای خاصی نداشتند ) یکی از برنامه ریز های امور انتخاباتی آقای موسوی در مشهد رسما همه دانشجویان تحکیم وحدتی یا وابسته به انجمن های اسلامی مختلف را رسما خائن خطاب کرده بود چرا که تحکیم وحدت بعد از سالهای دولت آقای خاتمی کتاب » گذار از خاتمی » را نوشته بودند . بله این درست است ما دیگر از خاتمی و خاتمی ها گذر کرده ایم .

